حکایت

عبید زاکانی 
 

خواب دیدم قیامت شده است. هرقومی را داخل چاله‏ای عظیم انداخته و بر سرهر چاله نگهبانانی گرز به دست گمارده بودند الا چاله‏ ی ایرانیان. خود را به عبید زاکانی رساندم و پرسیدم: «عبید این چه حکایت است که بر ما اعتماد کرده نگهبان نگمارده‏ اند؟»گفت:....
 

می‌دانند که به خود چنان مشغول شویم که ندانیم در چاهیم یا چاله.»خواستم بپرسم: «اگر باشد در میان ما کسی که بداند و عزم بالا رفتن کند...» نپرسیده گفت: گر کسی از ما، فیلش یاد هندوستان کند خود بهتر از هر نگهبانی پایش کشیم و به تهِ چاله باز گردانیم

بخت چیست و بخت‌یار کیست؟

بخت چیست و بخت‌یار کیست؟ ::
 
 
از بزرگمهر پرسیدند آن‌چه به مردمان می‌رسد به بخت است یا به کوشش؟ گفت: بخت و کوشش مانند تن و جان است، تن بی جان بی‌جنبش است و جان بی تن، جهان پیرامون را درنمی‌یابد. و چون با هم باشند هر دو نیرو گیرند و کار به درستی پیوندد. هم‌چنین است کوشش و بخت. هرگاه کوشش نباشد بخت پایگاهی نخواهد داشت و اگر بخت با کوشش دمساز نشود کار به سامان نرسد.

تبریک

عید سعید فطر ، عید بندگی و عبودیت مبارک